اربعین - خروش بهمن

اربعین(قسمتهایی از یک غزل)

   چهل روزی که گذشت و  خم غم پُرتر شد

   ...

   بلبلی سوخت و در کنج قفس پرپر شد

   ...  

   شام هجران سر و تن به سر آمد آخر

   زائر این تن بی سر، سر او با سر شد

   ...

   آن پریشانی در سایه گیسوی نگار

   شکر کان محنت بی حد و شمار آخر شد

   مومنا سوز نداری و به هم می بافی

   از عزیزی که ز دوری حسین مضطر شد

/ 2 نظر / 5 بازدید
علی چاوشی

بسم الله سلام اول این که بسیار ممنون از نقد تیزبینانه تون، واقعا لذت بردم و استفاده کردم اما نکته ای بود این بود که من می خواستم یک شعر عاشقانه بگویم که گاهی پهلو به پهلوی عاشورای عظیم نیز بزند که انگار موفق نشده ام،باید بیشتر کار کنم دوم این که می خواستم لینکتان کنم، اسمتان را نداشتم از هر لحاظ از آشناییتان خوشحال و خرسندم یا علی مدد

SaeiD

سالهاست که دستم با قلم شعر , هم سو نمیشود ... چه برسد که بگویم شعر با این معنا ! خدانگهدار و علی یارت باشد ای باوفا !