قرار ما با صبح

 

 یار دارد قرار با ما صبح                   آید آری قرار ما با صبح

گفت امشب ز دردهات مگو            بگذار این گلایه ها را صبح

گفتم این درد را دوا وصل است         میشود دردها مداوا صبح

دردم این است با چنین سرما         که چگونه شود مهیا صبح

گفت سردی نشانه ی صبح است    سردتر می شود هوا تا صبح

آتشی بر فروز در این سوز              تا ببینی شود چه زیبا صبح

عاقبت می رسد خوشی شما       مومنا می کنی تماشا صبح

 

منتظر نظرات شما هستم.

/ 4 نظر / 13 بازدید
یوسف شیردژم

سلام بر شما استفاده کردم رفیق ممنونم با احترام با یک خبر و یک غزل به روزم و منتظرتان برقرار باشید

یوسف شیردژم

سلام بر شما مطالبی پیرامون شعر و شاعری نوشته ام که از شما تقاضا می کنم آن را بخوانید و نظرتان را بفرمایید مطالب فراگیر و مهمی است حتما" تشریف بیاورید . منتظرتان هستم...